تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 204. تمشک...



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

دیروز با یکی از همکارا که تازه از مسافرت برگشته بود داشتم حرف میزدم، همینجوری داشت تعریف میکرد و گفت که کلی هم تمشک از اونجا آورده!! درسته من خیلی با چیزای ترش حال نمیکنم اما از خوردنشونم بدم نمیاد، همکارم گفت فردا (که امروز باشه) برامون میاره! منم آخرین باری که خودم رفته بودم و از نزدیک با بوتۀ خاردار تمشک روبه رو شده بودم و تمامِ درد خارها رو به جون میخریدم تا یه دونه بتونم بکَنَم و بخورم برمیگرده به شاید 4-5 سال پیش!! امروز با خوردنه همین تمشک ها یاد و خاطرۀ اون روز برام زنده شد...


Untitleتd.png

این گوشی بازی کردن های ما در اوقات بیکاریمون سرکار (که بیش از 75% وقت کاریه ما رو به خودش اختصاص میده) برای صاحب کارمون شده معضل! منم که کلا آدم خبیثی هستم و تهیه و تنظیم قرارداد برای استخدام کارمندهای احتمالیه جدید به عهدۀ منه، یه بند رو شامل همین گوشی بازی نمودم (که البته این بند شامل خودم و دوستای قدیمیم نمیشه!! بند پ) هیچگونه اعتراضی هم وارد نیست... همینه که هست!!

Untiلtled.png

+ میلاد قرار بود فردا بیاد مرخصی امروز اومده، البته نه اینکه بهش مرخصی داده باشن ها، یادتونه اون زمان که کوچولو بودیم مامان باباهامون میومدن واسمون اجازه میگرفتن که مدرسه نریم؟ الان دقیقا واسه میلاد هم همین کارو کردیم تا بتونه بیاد خونه که ببریمش دکتر واسه پوستش؛ آخه بچم یکم پوستش حساسه هوام که گرمه زود جوش میزنه (ای جانم!) پسره شونه دیگه... حالا من اگه میمردم کسی نمیومد نعشمو تحویل بگیره! تبعیض تا چه حد؟! (خدا رو شکر ننم این وبلاگو نمیخونه وگرنه بخاطر همین حرفم منو عاق میکرد!!)




طبقه بندی: حرف های قدیمی، حرف های جدید، توضیحات، اتفاقات، خاطرات، 
[ سه شنبه 12 مرداد 1395 ] [ 05:01 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین