تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 213. سنجش خ.ر است!!



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

لعنت به این سازمان سنجش که وقتی کاراشو میبینم رحمت میفرستم به پت و مت!! آخه یکی نیس بگه احمق جان، میمُردی همون روز اول رشته های فرهنگیان و کوفت و زهره مارم میذاشتی که همه بدونن دارن چه غل... ی میکنن؟! مثلا الان توی این یه هفته چه شق القمری شد که باید یه هفته بعدش اعلام میکردین و گند میزدین به انتخاب رشته ها؟! لابد فک کردین من میخواستم فرهنگیان رو هم انتخاب کنم؟! آره؟! نه واقعا همچین فکری کردین؟! خیــــــر... از این خبرا نیست! اصلا سن من به این سوسول بازیا نمیخوره که، جدیدا هم افسرده شدم که ای کاش جای منو میلاد عوض میشد و من سال 74 به دنیا میومدم! آخه چه کار مهمی برای بشریت انجام دادم که اینهمه هم زود به دنیا اومدم حالا!! بگذریم...

از اونجایی که خودم یکی از بهترین خواهر شوهرا هستم (تعریف میکنم چون واقعا هستم... شکسته نفسی هم نداریم!) معمولا با خواهر شوهرا رابطۀ خوبی دارم!! مخصوصا خواهر شوهره همکارم که اونم امسال کنکور داده بود و ازم خواست براش انتخاب رشته کنم! دیروزم که فرهنگیان رو اعلام کردن ، این خواهر شوهره ازم خواست اون رشته های فرهنگیان رو اولویت اولش بذارم!! یعنی در واقع خر بیار و باقالی بار کن!! تصور کنین زیر لب که داشتم واسه روح سنجش یه چیزایی زمزمه میکردم، از آخر داشتم یکی یکی کد ها رو وارد میکردم که چندتای اول خالی بشه و بتونم اون فرهنگیان رو اونجا وارد کنم تا اینکه بعد از موفقیتم دیدم اون وسط وسطا کدها رو که اشتباه زدم، گاها رشته های عجیب غریب براش انتخاب شده!! مجبور شدم دوباره از روی دفترچه مراحل انتخاب رشته رو طی کنم و همچنان دعاگوی سنجش بودم و در نهایت بعد از دو سه ساعت تموم شد...فوقع ما وقع!!


سنجش لعنتی.png

بعد از یه ماه که هاردم دست پسر همسایمون بود بالاخره امروز تونستم ازش پس بگیرم، م. پ. ن کلی برام فیلم زده بود و هنوز یکیشم نتونستم نگاه کنم، بعدشم قراره که برا سال بعد بخونم!! کلا همه چی داره ضد من کار میکنه، هیمن روزاس که یه بلایی سر خودم بیارم!

از توی دوراهی موندن هم متنفرم! نتمو میخواستم تمدید کنم، دوتا آپشن داشت که هر کدوم مزایایی داشتن، تفاوتشونم همش 1000 تومن بود، همین تفاوت هزار تومنیشون منو لای منگنه گذاشته بود! اینجور مواقع با م. پ. ن مشورت میکنم اما خب نت نداشتم... تازه میداشتم هم معلوم نبود کی آنلاین میشد! خلاصه مامان اومده، میدونم از این چیزا سر در نمیاره، برای هر کدوم از آپشن ها یه شماره گذاشتم!! گفتم مامان یک یا دو؟! گفت دو! و من تونستم بالاخره علی رغم میل باطنیم اونی که مامان گفت رو انتخاب کنم! از طرفی دو روز پیش با مامان رفتیم بازار که برای مهیار (عمه قربونش بره) بازوبند بگیریم، همونجا یه النگو چشممو گرفت! گوشیمم داره نفسای آخرشو میکشه و خیلی خستم کرده، الان موندم با حقوق این ماهم اون النگو رو بخرم یا برم گوشی بخرم (هردوش در توانم نیست مخصوصا که بخاطر عمه شدنم خرجم رفته بالا!) با م. پ. ن مشورت کردم گفت گوشی! اما اینبار دلم بیشتر النگو رو میخواد!! دختر است دیگر... عاشق زیور آلات!

ضمنا خدا لعنت کنه اونی که میاد توی شبکه های اجتماعی پست های ترسناک میذاره!! خدا شاهده 24 ساعتم بیشتره نتونستم درست و حسابی بخوابم!! همش اون پست مزخرف میاد جلوی چشمم!

یکم اعصاب ندارم... تقصیره سنجشه ها وگرنه من کلا آدم ریلکسی ام!




طبقه بندی: حرف های قدیمی، حرف های جدید، توضیحات، اتفاقات، خاطرات، 
[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین