تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 228. تولدت یک سالگیه وبلاگم!



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

وبلاگ عزیزم تولدت مبارک! صد سال به این سالها!!


تصمیممو گرفتم! همینجا میمونم! اتفاق خوبه افتاد، البته اون خوبی نبود که انتظار داشتم ولی بدم نبود... به مامان میگم:

_ مامان نظرت چیه وبلاگمو ببندم برم یکی دیگه باز کنم؟

+ غلط نکن!

_ چشم! (یکم بعد) مامااااااااااان با توام هااااا نظر خواستماااا

+ تو واقعا اون جور دختری هستی که دوستت گفته؟!

_ معلومه که نه!

+ پس بیخیال... بذار هرکی هرچی میگه بگه! تو سعی کن شادیتو بخاطر حرفای یه عده آدم که این حرفاشون حرفای خودشون نیست و از این و اون یاد گرفتن خراب نکنی!

_ عاشقتم!

بعدشم رفتم استخاره کردم که آیا وبلاگ دیگری بزنم؟! اومد نخیر بشین سرجات!! منم با اجازتون نشستم سرجام!!

میگم من یادم میره از لوبیاهای سحرآمیزم بگم شماهام نباید حالشونو بپرسین؟! اگه توی این عکس تونستین تشخیص بدین کدومشون اولین لوبیا بود...


http://s6.picofile.com/file/8266775200/%D9%84%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7.png

بله همونطور که مشاهده میکنین (حالا شایدم تو عکس خیلی واضح نباشه!) اونی که از همه کوتاهتره (همین جلویی) همون لوبیا خوش شانسه بوده که اونقدر مغرور شد که دیگه نتونست رشد کنه!! خاک تو سره بی جنبه ت کنم لوبیا اولی!

این لوبیا سمت راستی هم که حسابی قد کشیده و تعداد برگاشم از همه بیشتره همون چهارمیه!! در واقع اون منم! درسته دیر به خواسته هام میرسم اما وقتی هم برسم از همه میزنم جلو!!

توجهتون رو به اون خط کش جلب میکنم!! ماشاا... هزار ماشاا... چه قد و قامتی به هم زدن لوبیاهام... البته بجز اون اولی!!

لازم به ذکره که جناب داکتر گرین اپل توجه بفرمایید که لوبیا پنجمی اصلا اثری از آثارش نیست!! منم خیلی دلم میخواست جوونه بزنم و فلسفه م نقض بشه و یکم بخندیم اما نشد!! با این حال همینجوریشم میشه یه چیزی رو سوژه کرد و خندید!!




طبقه بندی: خاطرات، اتفاقات، حرف های جدید، توضیحات، 
[ جمعه 19 شهریور 1395 ] [ 12:51 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین