تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 235. خسته ام شدید!!



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

ما تقریبا 5 روز آخر هر ماه سرمون شلوغ میشه اما این ماه واقعا افتضاح بود!! امروز سومین روز بود که به قصد کُشت از ما کار کشیدن! ناهارم سه روزه خونه نبودم دلم برا مامانم تنگ شده! (آخه من خیلی دوست دارم با خونواده مخصوصا مامانم غذا بخورم! خانواده دوست بودن یعنی این) الان دست راستم بدلیل تایپ و کمرم به دلیل نشستن زیاد درد میکنه (قربون خودم برم!) حالا خدا رو شکر که فردا تعطیله؛ گرچه این تعطیلی، چهارشنبه قراره از دماغ مبارکمون خارج بشه! حالا منم چهارشنبه واسه تولد دعوتم اگه بازم سرمون شلوغ باشه که مطمئنا هست احتمالا تولد نتونم برم!! فقط میدونین از چی ناراحتم؟ من کیک تولد خیلی دوست دارم... یعنی چطور بگم کلا شیرینی خیلی دوست دارم، واسه اون ناراحتم که اون کیک یا احتمالا شیرینی از دستم بره!!

راستی چون دوست دارم پست هام عکس داشته باشه (پست های عکس دار رو خیلی دوست دارم) واسه پست امروز از میوه ای که یکی از مشتری هامون برامون خرید و خودش آورد گذاشت توی یخچال که خنک بشه و بعد هم دوستم م. ق برا من شست و آورد که میل کنم (فقط زحمت خوردنش با من بود!) عکس گرفتم! باور کنین موقع عکس گرفتن و خوردن همش به فکر شماها بودم!! بفرمایین هلو


http://s8.picofile.com/file/8267953850/%D9%87%D9%84%D9%88.png

+ راجع به پست قبلی که همه تون رمزش رو به حلق فرو بردین باید عرض کنم که فقط میخوام اون یه نفر نخونه، البته اونم احتمال داره آدرس اینجا رو داشته باشه که این احتمال خیلی ضعیفه اما خب احتیاط شرط عقله!!

+ اون دوستمون سه نقطه اگه منو نمیشناسه که کاری باهاش ندارم، اگه هم میشناسه باید بدونه که من ترسناک نیستم که بخواد با اسم مستعار ازم انتقاد کنه! هرچند من اصلا ربط کامنتشو با پستم نتونستم درک کنم، اگه کسی فهمید بیاد به منم بگه!! با تچکر




طبقه بندی: خاطرات، اتفاقات، توضیحات، حرف های جدید، حرف های قدیمی، 
[ دوشنبه 29 شهریور 1395 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین