تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 254. آگهی...



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

دیروز جمعه بود؟! عه!! چه زود گذشت! هیچی دیگه دیروز مهیار خان (عمه فداش شه) از صبح اومده بود عمه شو ببینه و منم اون باشه نمیتونم درس بخونم، نزدیکای غروب بود که مهیار خوابیده بود و منم اومدم درس بخونم یهویی برقا رفت! منم که عاشق کسبِ علم و اینام، به رگ غیرتم برخورد و زیر نور فانوس به کسبِ فضایلِ علم پرداختم! (این پست صرفا برای کوبیدن تو سر بچه هامه و هیچ ارزشه دیگه ای نداره!)


درس.png

م. پ. ن دو روزه فراری شده؛ چون اصرار کرد که این تلگرامه لعنتی رو آپدیت کنم، هی از اون اصرار از من انکار، آقا من میخواستم با ورژن قدیمیش کار کنم، اما تو کَتِش نمیرفت که نمیرفت! گفتم اگه مشکلی پیش بیاد چی؟! گفت پای من... گفتم مشکلی پیش بیاد پاتو قطع میکنم برا خودم نگهش میدارمااا، اونم قبول کرد! الان بخاطر جونش فراری شده و نت رو بهونه کرده که من تو خوابگاه نت ندارم (منم باور کردم!)! تلگرامم کار نمیکنه هیچ، از موبوگرامم متنفرم! من الان پای م.پ ن. رو میخوام، واسه پاش جایزه گذاشتم، چه پاش چسبیده به بدنش باشه چه قطع شده باشه (برگرفته از جملۀ معروف dead or alive )

مدت ها منتظر برگزاری نمایشگاه کتاب بودم، امروز فهمیدم خیلی وقته شروع شده، اما متاسفانه یه رفیقه پایه ندارم باهاش برم... خداییش این دوستای من به چه دردی میخورن؟! به یک عدد رفیقه پایه (سه پایه، چهار پایه و بیشتر) مادام العمر، با ضمانت نامۀ کتبی، یک عدد شاخه نبات و یک جلد کلام ا... مجید، یک حج عمره و مهریۀ معلوم نیازمندیم!!!




طبقه بندی: خاطرات، اتفاقات، توضیحات، حرف های جدید، حرف های قدیمی، 
[ شنبه 1 آبان 1395 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین