تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 262. پاییزِ تبریز...



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

داشتم از سرکار میومدم دیدم اوه اوه یه عالمه برگ زرد ریخته درست توی مسیری که اونجا رو دوست دارم! یاد دوتا چیز افتادم؛ اول اون عکسی که م. پ. ن از دانشگاهشون برام فرستاده بود، بعد اون شعری که چند سال پیش واسه پاییز گفته بودم! گفتم دوتاشم یکی کنم بذارم برا این پست... با اجازتون دو بندشو حذف کردم یعنی چیزی حدود 8 بیت؛ راستی دو بیت اولش رو خودم بیشتر از همه دوست دارم! تکرار میکنم شاعرش خودمم، دزدیِ ادبی نفرمایید لدفا...


پاییز 2.png

در میان فصل فصل شورانگیز

بین آن همه غصه های لبالب لبریز

در خنکای این شهر من "تبریز"

چقدر عاشقانه میدرخشد این پاییز!

در تمامی ماه های شوریده

که یاد تو در این سینه کوبیده

هیـــچ شاخه گلی نروییده

ولی عاشقانه میدرخشد این پاییز!

کنار درختان لخت غم دیده

و ابرهای تکه تکه و ترک دیده

یک عاشق دلبسته و ستم دیده

عجیب عاشقانه میدرخشد این پاییز!

میان این همه آرزوهای بیهوده

که از قدیم همه ناسرانجام بوده

و چشم های من که از اشک نیاسوده

"بمان" که عاشقانه میدرخشد این پاییز!!!

امروز به لطف یه آشنای قدیمی  یه سری ناراحتی ها و دلخوری هایی یادم اومد که داشتم فراموششون میکردم، یهو که بخودم اومدم دیدم قلم و کاغذ جلومه، دارم مینویسم، چون به خودم قول دادم دیگه هیچوقت شعری نگم سریع سوزوندمش!!


شعر.png





طبقه بندی: حرف های قدیمی، حرف های جدید، توضیحات، اتفاقات، خاطرات، 
[ یکشنبه 16 آبان 1395 ] [ 07:13 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین