تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 270. پستِ آخرِ ماهی...



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

این پست فقط واسه اینه که چیزی گفته باشم وگرنه هیچ ارزش دیگری ندارد!

خب دیروز که آخرین روز کاریمون توی این ماه بود و سرمون خیلی شلوغ بود، امروزم که مثلا تعطیل بود و ظهر ساعتای 2 بود که صاحب کارمون زنگ زد و گفت ساعت 4 دفتر باش! منم دیدم درسمو خوندم و گفتم جهنم الضرر باشه میام! نگو از اون طرف مامان که میره مراسم، آبجی هم میخواد بیاد خونۀ ما! خب مامان که نیست، منم برم آبجی تنها برا چی میخواد بیاد؟! تا من اومدم بهش خبر بدم دیدم پشت دره! گفتم چیکار کنم چیکار نکنم... خواهرمم با خودم بردم سرکار واسه اضافه کاری!! خب چارۀ دیگه ای نداشتم دیگه!

چند روز پیشم قرار بود نتم تموم شه و توی گروهی اعلام کردم و این اعلامِ منم به نوعی تهدید بود که اگه اذیتم کنین تمدید نمیکنم هااا و این بود واکنش یکی از اعضا:


نت.png

م. پ. ن هم یه فیلم معرفی کرده، دیشب اومده میگه خواهشا اون فیلم رو نگاه نکن! منم فک کردم مشکل اخلاقی و اینا داره، میگم آخه چرا؟! میگه خیلی درامه میشینی دو ساعت گریه میکنی حوصله نداریم!

من دیگه حرفی ندارم!




طبقه بندی: خاطرات، اتفاقات، توضیحات، حرف های جدید، حرف های قدیمی، 
[ یکشنبه 30 آبان 1395 ] [ 09:09 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین