تبلیغات
!!!چی بودیم... چی شدیم - 276. اولین کادوی مهیار به من! :)



!!!چی بودیم... چی شدیم

...Follow your dreams...

دیروز مهیار واسه دیدن عموش (میلاد) اومده بود خونمون و برا عمه ش لاک خریده بود! من و لاک؟! آخرین باری که لاک زدم یادم نمیاد!! نه که خوشم نیاد، ولی حسش نیست؛ حسش هم باشه دلم نمیخواد دستمو اونجوری نامحرما ببینن، تازه نمازو چه کنم؟!(تف به ریا) حالا شاید در آینده برا محرممون (اگه دوست داشته باشه) از این کارا کردم ولی در کل سخته هی لاک بزنی هی برا هر نماز پاکش کنی! (یه دوستی دارم دائم لاک میزنه اما وقتی میره بیرون یا نماز میخونه پاکش میکنه و وقتی برمیگرده خونه و نمازشو میخونه دوباره میزنه! میگم خداییش خیلی حوصله داری!!)


لاک.jpg

پریشب توی تلگرام برا پروفایلم از اون عکسا گذاشته بودم که میگه "اگه دوسم داری پروفایلتو با پروفایلم ست کن" و منتظر بودم ببینم کی پروفایلشو با من ست میکنه، چقد خوش خیالم من! به جز یه ساعتی که الناز پروفایلشو با من ست کرده بود، فهمیدم که به حول و قوۀ الهی هیشکی منو دوست نداره... خب البته اینم خبر خوبیه، اگه میفهمیدم کسی منو دوست داره ولی من دوسش ندارم، خیلی ناراحت میشدم!

مدیونین فک کنین دارم به خودم دلداری میدم!!




طبقه بندی: خاطرات، اتفاقات، توضیحات، حرف های جدید، حرف های قدیمی، 
[ پنجشنبه 11 آذر 1395 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ زهرا بانو ] چیزی میگی بگو؟!



      قالب ساز آنلاین